آلبوم مسافران مردد
- سال انتشار: ۱۳۹۴
- ناشر: نوخسروانی باربد
- میکس و مسترینگ: امید اصغری، استودیو پاپ
- گرافیست: وحید میثاقی
- سال انتشار: ۱۳۹۴
- ناشر: نوخسروانی باربد
- میکس و مسترینگ: امید اصغری، استودیو پاپ
- گرافیست: وحید میثاقی
لینک های پخش آنلاین آلبوم مسافران مردد
اشعار آلبوم در مسافران مردد
1- هبوط
جهانِ راه ندارد، جرقههای امید
مسافرانِ مردد، جهانِ بی تردید
هزار خاطره از عشق و چین پیشانی
هزار و یکشبِ سرشار خشم و موی سپید
شکستهای پیاپی، پر از پذیرفتن
سلام زرد درختان به بادهای شدید
نگاه خستهی مرگ از فراز میدانها
به بی قراریِ انسانِ سالهای مدید
سکوت مبهم و مشکوک باد سرگردان
صدای ضجهی مردی که مرده در تبعید
جهان جاری سرگرم خود، جهانِ جهان
هزارتوی مجدد، مسافران جدید
«محمدسعید شاد»
2- ماعاشقیم
ای عشق! روزگار در اين فصل انجماد
تنها مرا به نام تو میآورد به ياد
ديگر به بی قراری خود خو گرفتهام
آری خوشا پرنده شدن در هجوم باد
فرزانگان اگر به خوش آوازگی خوشند
ما عاشقيم، عزت ديوانگان زياد
بگذار شادمانه بخندم كه از خودم
ديوانه تر سراغ ندارم در اين بلاد
با خود بمان و در پی هم صحبتی نباش
مردم غريبهاند چه اندوهگين چه شاد
«محمد سعيد شاد»
3- چرا
به تاخت میبرم اين روزها سوارم را
چرا مهار كنم روح بیقرارم را
برادران من ای اسبهای وحشی دشت
سپردهاند به ديوانهای مهارم را
نشستمام كه به گيسوی دوست فكر كنم
كه عاشقانه ببافم طناب دارم را
گناه عقل جهان با تو شسته خواهد شد
اگر سه بار زيارت كنی مزارم را
سلام،خسته نباشيد،از دلم چه خبر؟
چگونه میگذرانيد روزگارم را؟
سلام،خسته نباشيد،من دلم تنگ است
منی كه دادهام از دست اختيارم را
«محمد سعيد شاد»
3- شب کوچه
شب از اندوه پر شد
از صدا خالی
شبِ تاريک
و حتی سايهی تنهايیام با من نبود آنشب
سگی ديوانه در سر داشتم
در كوچهی باريک
و باران كو كه شب از روی زخمم ميگذشت آرام
و دستم كو كه در جيب كتم دنبال حرفی بود
صدايت كو كه دارد خواب میبيند مرا اندوه
و كو شعری كه مي خواندی برای من در آن ايام
بگو از ما چه میخواهد جهان
از جز تاسف هيچ
بگو از ما چه میخواهد جهان
از بودنِ اندک
كه باد از روبه رو میآمد و ديوانهام میكرد
و تنهایی من خاموش شد در شعلهی فندک
شب از اندوه پر شد
از صدا خالی
شبِ تاريك شبِ شب
و من میامدم با زخم خود
از بوسهای غمگين
و خط مبهمی از دود
سگی ديوانه در سر داشتم
در كوچهی باريک
«رضا عابدین زاده»
3- سعدی
عشق در دل ماند و يار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت
اي عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت
بخت و راي و زور و زر بودم دريغ
کاندر اين غم هر چهار از دست رفت
عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام قرار از دست رفت
گر من از پای اندرآيم گو درآي
بهتر از من صد هزار از دست رفت
سعديا با يار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که يار از دست رفت
«سعدي»
3- در به درم
از شمال تا جنوب پهن میشوم
جاذبهی زمين آسودهام میكند
بيست انگشتم را به بيست جهت رها میكنم
قلبم دربدر است
جايش را با دستم با زانويم
با سرم عوض میكنم
قلبم دربدر است
قلبم در سرما پهلويم نشست
در مشتم تكان خورد
و حالا مثل گل سرخیبر ديوار وارانهاش كردهام
از شمال تا جنوب پهن میشوم
بيست انگشتم را به بيست جهت رها میكنم
جاذبهی زمين آسودهام میكند
«آبان صابری»
3- نامه
سلام ای قديمت اناری
سلام ای كمت سوگواری
سلام ای غمت بيش از اينها
سلام ای سپس بی قراری
سلام ای سرم درد میکرد
سلام ای شرابت خماری
سلام ای نفهميده بودم
سلام ای … سلام آه آری
جهان در جمالش چه دارد
چه دارد به جز شرمساری
جهان اضطرابی بزرگ است
بزرگ است اما به خواری
به زيتون و دلشوره سوگند
به جان دادن از بردباری
به لبخند مردان مأیوس
به رگبارهای بهاری
به سردرد تلخی كه دارم
به لبهای سرخی كه داری
برآنم كه ديگر بخوابم
كه ديگر… مگر میگذاری
بر آنم كه ديگر بخندم
چه میگويم اي دوست باری
چه میگويم ای دوست كافیست
غمت را نبينم قناری …
«محمدسعيد شاد»
3- تصویر
خانه خالی تنهایی
مثل آیینهی بی تصویر
در شب تنگ شکیبایی
عکسی آویخته بر دیوار
مثل یادی سبز
مانده در ذهن شب پاییز
دختری
گردن افراشته با بارش گیسوی بلند
پسری
در نگاهش غم خاموش پدر
و زنی رعنا اما دور
در شب تنگ شکیبایی مردی تنها
مثل اینه بی تصویر
خالی خانه تنهایی
سایهی خاموش
در شب آینه میگرید
آه هرگز صد عکس
پر نخواهد کرد
جای یک زمزمه ساکت پا را بر فرش
این که همراه تو میگرید آیینهست
تو همین چهرهی تنهایی
«هوشنگ ابتهاج»
اشعار منطبق با خوانش خواننده میباشد و عدم تطبیق احتمالی با نسخه چاپی شعر، تعمداً صورت گرفته است.